خرید بک لینک
خدایا گر تو درد عاشقی می کشیدی؛تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی؛تو هم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی؟؟؟ ------------------------- نمی دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را که می گوید بدون مهربانیهای بی حدت... بدون عشق تو، هیچم...

برچسب: نویسنده: ایلیا ایمانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 14:34

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم کهنه و همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی فقط بتونی ساکت و سرد نگاش کنی چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز رو دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمد که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و آنوقت آروم زیر لب بگی: "گل من غنچه ی نو مبارک" زندگی شاید حسرت یک نگاه باشد

برچسب: نویسنده: ایلیا ایمانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 14:34

لبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است. رفته و چقدر زود از یاد برده که نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشد و صبوری کند. تا از یاد ببرد صاحبش را. تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه می انداخت را فراموش کند. و فراموش کند که روزی کسی بود که برایش زندگی بود. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ساعت 4:9 توسط غریبه |

برچسب: نویسنده: ایلیا ایمانی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 14:34

صفحه بندی